دقیق یادم است
ساعت ده و بیست و هفت شب بود. دروازه اتاق 101 وینگ A لیلیه نیمه باز بود و بچههایی که در سایت
ما بودند رفته بودند بیرون. در سایت مقابل چند نفر بودند و مشغول قطه بازی و چای نوشیدن
و فکاهی گفتن و خندیدن. شخصی با ریش و سر وضع ژولیده با کتابچهای ده افغانیگی که در
دست داشت داخل شد. اول سلام کرد و بعد گفت:« بیرادرا آمدهام برای خدا کمک جمع کنم».
کمی دقیق شدم
و پرده چپرکتم را کنار زدم تا فردی که دنبال کمک آمده بود را ببینم.
بعد شروع کرد
به توزیح دادن مسئله. گفت:« الحمدالله ما و شما مسلمان است و حراست از اسلام وجیبه
ما و شما است. برادران ما را در سوریه بشار اسد ظالم میکشد و ما و شما نباید ساکت
باشیم. فردا برادران مسلمان ما و شما تصمیم به تظاهرات دارند و ما هم برای خریدن پارچه
و نوشتن شعار از هر اتاق پنجاه افغانی جمع میکنیم. این یک صدقه است. خدا شما را ایمان
بیشتر بدهد».
بچههای سایت
مقابل دست به جیب شدند و از بیست افغانی گرفته تا صد افغانی هر کدام به این شخص دادند.
رو کرد به طرف سایت ما و گفت شما هم بدهید.
گفتم برادر شما
که پنجاه افغانی گفتید از هر اتاق، حالا همین رفیقایم دادند. این پول بیش از صد و چند
افغانی شد.
گفت خیره اینها
از خود را دادند. گفتم نه چون شما اول گفتید اتاق پنجاه افغانی پس پوره شده است.
حالش بهم خورد
و بعد گفت شما مسلمان نیستید؟
گفتم حالا مهم
نیست من مسلمان باشم یا نباشم اما شما دنبال چیزی که آمده بودید را گرفتید. اتاقیهای
خودم اگر میبودند شاید برایت کمک میشدند اما من راستش را بخواهی برای امشب پول ندارم.
بعد کمی شوخیوار گفتم اگر پول میداشتم امشب با بقیه میرفتم رستورانت و نان کاکا خانعلی
را نمیخوردم.
از چهره معلوم
بود که ناراحت شده است. شاید به دلش چند تا فحش نامدار هم به من داد. بعد دروازه را
محکم بست و رفت. چیزی هم زیر لب میگفت اما من نفهمیدم چه چیزی را زمزمه کرد.
اندکی گذشت که
اتاقی طرف مقابل صدایم کرد که بروم نزدیک جمع آنها. اول سلام و بعد هم گفتند چای هست.
گفتم تشکر.
اولین بار سوال
کردند که چرا پول ندادی؟
گفتم چرا باید
پول میدادم؟
گفتند بخواطر
اسلام!
گفتم برادر این
اسلام عزیز به پول من بیچاره و در بدر نیاز ندارد. باز هم یک شوخی تحویل شان دادم و
گفتم نفت سعودی و حوزه خلیج کفایت میکند.
دیدم بچهها جدی
شدند و گفتند نه شما به اسلام باور ندارید. تو اسلام گفته پول باید میدادی.
به خوبی و آهستگی
برای آنها چند جمله را گفتم.
برای شان توزیح
دادم که اول این شخص قیافهاش به محصل نمیخورد. دوم از کجا معلوم که این پول را برای
اسلام جمع میکند. سوم چه نیازی است که ما برای سوریه پول بدهیم. چهارم من پول اضافی
ندارم. پنجم این که من پولم را برای افراطیت و تظاهراتی که در آن به همه چیز توهین
میکنند و مردم غریب را زیانمند میسازند ندارم. ششم هم اینکه مرا به سوریه کار نیست
از هرچیز مهمتر مرا پول میدهند که درس بخوانم نه این که تظاهرات کنم.
بچهها حساستر
شدند و گفتند تو هیچ مسلمان نیستی بخدا. کافران اسلام گفته میکشند. در سوریه جوی خون
جاری است میدانی؟
گفتم بلی. بیشتر
از شماها میدانم. هر روز در وبسایتها میخوانم و جدی هم دنبال میکنم اوضاع سوریه
را.
بعد گفتند پس
چرا توهین کردی که پول را برای اعراب نمیدهی. گفتم توهین نیست یک واقعیت است. من پول
ندارم که بدهم و نیز به این فرد هیچ باور و اعتمادی نداشتم که پول میدادم. از کجا
معلوم که برای تظاهرات بود. از کجا معلوم که از جمع معتادان نباشد با این ریخت ژولیده.
بچهها زیاد غیرتی
شدند. یکی از آنها که همیشه طرفدار اسلام ناب محمدی بود، گفت بخدا کشتن شما روا است.
بعد دیدم با استدلال
نمیشود قانع بسازم. گفتم بیایید چند سوالم را جواب بدهید بعد من هرچه پول داشتم را
میدهم برای تظاهرات فردا تا سوریها نجاب یابند.
اول: چرا ما برای
سوریه تظاهرات میکنیم؟ در پس این تظاهرات کیها دست دارند؟ این تظاهرات از طرف کیها
رهبری میشود؟
دوم: در افغانستان
هم هر روز ما را با انتحار پاره پاره میکنند، هر روز طالب سر میبرد، چرا مردم سوریه
و جهان اسلام برای ما تظاهرات نمیکنند؟
سوم: چرا شیخ
نشینهای عرب از پول باد آورده نفت گروههای چون طالبان، القاعده، داعش و دیگران را
تقویت میکند تا ما را بکشند؟ مگر تنها ما افغانستانیها وظیفه حراست از اسلام را داریم؟
آیا تنها ما در جهان مسلمان هستیم؟
چهارم: چه دلیلی
بر حقانیت و باطل بودن رژیم بشار اسد دارید؟ مگر جنگ در سوریه بخواطر اسلام است؟ آیا
اسلام در معرض نابودی است در سوریه؟
و چند سوال دیگر.
بعد دیدم همه
شان ساکت شدند. گفتند آنها که در غم این چیزها نیست ما باید باشیم.
یکی از آنها
که کمی ذهن نرمتر داشت و نیز کمی از دنیای کتاب و مطالعه بهره برده بود، گفت تو برو
سایت خودت. تو برای سوریه تظاهرات نکن. تو را غرض نیست.
خلاصه فردایش
گروه گروه از دانشجویان رفتند بسوی باغ بالا تا در دفاع از مردم سوریه تظاهرات کنند.
چاشت خبر رسید که طرفداران التحریر و جمعیت اصلاح رهبری کننده اصلی این تظاهرات بوده
و دانشجویان بجز چند نفر فقط به ساز دیگران رقصیده اند. شب در اخبار دنیای مجازی شنیدم
که مردم را هم آزار داده و فحش به آدم و عالم گفته اند.
بعد با خودم گفتم
الیاس بیا و ببین. دیشب این مدافعان اسلام قصد حراست از اسلام را داشتند اما امروز
چه کردند؟
چند روز قبل وقتی
دیدم شعار زنده باد داعش در دیوار دانشگاهی که در آن چهار سال است درس میخوانم نوشته
شده، اصلاً تعجب نکردم. چون میدانستم در دانشگاه کابل اذهان هستند که داعش پرور اند.
همین پارسال وقتی در برابر قانون منع خشونت علیه زنان تظاهرات کردند خودم شنیدم که
میگفتند مرگ بر زن.
این جا کابل است
و این جا دانشگاهی است که قبل تپنده ملت افغانستان است. افغانستانی که تاریخ کهنی به
اندازه پنج هزار سال دارد. استادانی دارند این دانشگاه که خدا بیامرزد عقلاطون زمان
شاه را.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر