۱۸ مهر ۱۳۹۳

فصل زرد پاییز

گفت: بخیر می‌روی؟
گفتم» آری، اما زود بر می‌گردم
به سویم خیره نگاه کرد و بعد سرش را انداخت پایین
گفت: موفق باشی، بخیر بروی
گفتم: تشکر
کمی با انگشتان دستش بازی کرده گفت: فصل زرد پاییز هم تمام شد
گفتم: غصه نخور بهار در راه است
گفت: تا بهار برسد من در زیر برف زمستان پوسیده‌ام
چیزی به ذهنم نرسید که بگویم
بعد آهسته نزدیک شده گفت: اگر تو کنار باشی بهار هم می‌رسد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر