گفت: بخیر میروی؟
گفتم» آری، اما زود بر میگردم
به سویم خیره نگاه کرد و بعد
سرش را انداخت پایین
گفت: موفق باشی، بخیر بروی
گفتم: تشکر
کمی با انگشتان دستش بازی کرده
گفت: فصل زرد پاییز هم تمام شد
گفتم: غصه نخور بهار در راه
است
گفت: تا بهار برسد من در زیر
برف زمستان پوسیدهام
چیزی به ذهنم نرسید که بگویم
بعد آهسته نزدیک شده گفت: اگر
تو کنار باشی بهار هم میرسد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر