و قرار است حساب تصفيه كنيم. كودكان معصوم ما
را در كنج مساجد بجاي درس قران، عفت شان را مي درند. زمين سر ستيز باز كرده ما را
مي بعلد. برادران ناراضي با بمب و واسكت شان بدن هاي ما را قطعه قطعه مي كنند.
تاريخ دروغين ما از يك فاجعه شوم رانش زمين سياه مي شود. آب باران بجاي شهد، به
كام لاله هاي ما زهر مي شود. كودكان ما بدون جرمي ناديده از سراي وحشي زمين مي
روند. بدخشان مي ماند و با هزاران ناله هاي سوزناك. ما ايم و دوباره درد، داغ
عزيزان، سوختن و در لغزان فرو ريختن. و ما عاصيان مي مانيم تا عصيان نسلش قطع نشود!
نکته: این نوشته را در سوم می درباره حادثه
ارگون نوشته بودم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر